مهدی محمودیان دوباره تو زندان اوین ا اعتصاب غذا کرده یعنی نه آب، نه غذا، نه دارو. همونجا تو قرنطینه، زیر دست یه رژیم فاسدی که جون آدم براش اندازه یه تیکه کاغذ پاره هم ارزش نداره. صفحه اینستاگرام منتسب به نرگس محمدی گفته حالش خیلی خرابه؛ خب معلومه، آدمی که دیابت داره، فشار خون و مشکل قلبی داره، اگه تو اون جهنم غذا هم نخوره، یعنی عمداً داری میری تو مرگ.
محمودیان تا الان ۹ سال زندان کشیده، دو روز پیش هم دوباره برای حکم دو ساله برگشته زندان. یعنی اینا نه میذارن زندگی کنی، نه میذارن بمیری با آرامش. آویزونت نگه میدارن تا لهت کنن.
نسخه داروهاش رو خانواده منتشر کرده؛ میگه این آدم بیمارِ بیمار بوده، اما تو زندان اوین کی به فکر درمانه؟ اونجا اگه بمیری هم میگن خودش تقصیر داشت. تو زندان رژیم فقط باید “تحمل” کنی تا ببینی کی نوبت تو میشه.
مصطفی نیلی، وکیلش، گفته اصل این پرونده بخاطر یه نامه درباره وجود ساس تو زندان بوده! یعنی به خدا مسخرهتر از این نمیشه. ضیا نبوی نامه نوشته بود که زندان پر از ساسه، میزان تکذیب کرد، محمودیان فقط دو تا توییت زد و گفت این تکذیب چرت و پرته… همین شد «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام»!
اونوقت ضیا نبوی که نامه اصلی رو نوشته بود، تبرئه شد! ولی محمودیان حکم خورد. چرا؟ چون هرکی صداش یکذره بلندتر باشه، سریع میزننش تو سرش تا بقیه بترسن.
و حالا اجازه بده چیزی رو از زبان کسی بگم که خودش اون جهنم رو دیده…
زندانهای جمهوری اسلامی فقط زندان نیست، سیاهچالهس. جاییه که آدم رو از درون میخورن.
اونجا زمان نمیگذره، آدم میپوسه. گوشه دیوارهاش پر از ناامیدیه.
در اوین و فشافویه و رجاییشهر، عادل آباد شیراز آدم یا از لحاظ روحی له میشه، یا از لحاظ جسمی نابود، یا اونقدر فشار میارن که خودش بخواد بمیره.
حکمها؟ سنگین، بیمنطق، از سر عقده.
یه توییت، یه انتقاد، یه حرف حق… میتونه سالها از عمرت رو دود کنه.
اونجا کسی دنبال عدالت نیست؛ دنبال ساکت کردنه. دنبال شکستنته.
مهدی محمودیان هم یکی دیگه از همین قربانیهاست؛ قربانی حکومتی که هر صدای آزادیخواه رو یا میکشه، یا زندانی میکنه، یا مجبور میکنه از کشور فرار کنه.