این مادرها را نمی‌شه ساکت کرد

باز هم همون قصه همیشگی، همون فاجعه تکراری، همون درد کهنه‌ای که هی ورمی‌دارن روش نمک می‌پاشن.
این بار نوبت دو تا مادر دادخواهه؛ محبوبه رمضانی، مادر پژمان قلی‌پور، و رحیمه یوسف‌زاده، مادر نوید بهبودی.
دو تا زن، دو تا مادر، دو تا دل سوخته که سال‌هاست فقط دنبال یک کلمه‌ن:
حقیقت.

ولی جواب‌شون چی بوده؟
بازداشت، بازجویی، پرونده‌سازی، دادگاه فرمایشی، و حالا هم ۱۸ ماه و یک روز حبس.
اونم به چه اتهام‌هایی؟
«عضویت در گروه مادران آبان»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به رهبری».
یعنی مادرهایی که بچه‌شون جلوی چشمشون تکه‌تکه شد،
یه مشت آدم پشت میز نشسته نشستن براشون حکم بریدن که چرا اعتراض کردی، چرا حرف زدی، چرا تسلیم نشدی.

محبوبه رمضانی که از روز اول چِفتی پای پرونده پسرش وایساد، بارها بردنش، بازداشتش کردن، تهدیدش کردن،
حتی حکم ۱۰۰ ضربه شلاق براش بریدن؛
اما باز هم کوتاه نیومد.
این زن‌ها اگه قرار بود بترسن، همون روزی که بچه‌شون رو تو غسالخونه دیدن، می‌شکستن.
نترسیدن، نشکستن.
واسه همین هم هست که امروز دارن می‌برنشون زندان.

نوید بهبودی، پسری که ۲۳ سال بیشتر نداشت، تو آبان ۹۸ تو شهرقدس گلوله خورد و زمین افتاد.
پژمان قلی‌پور، ۱۸ ساله، با چندین تیر کشته شد.
بچه‌های همین خاک.
هیچ‌کس از اون بالا نیومد بگه چرا، کی شلیک کرد، چه کسی دستور داد، چه‌کسی مسئولیت داره.
هیچ‌کس!
اما حالا مادرهای همین بچه‌ها متهم شدن به تبلیغ علیه نظام.
انگار درد کشیدن خودش جرم شده!

از اون ور سیستم، همون سیستمی که باید جواب بده، دقیقاً برعکس رفتار می‌کنه.
به‌جای اینکه عاملان شلیک‌ها رو دادگاهی کنه،
به‌جای اینکه بابت کشتن جوان‌های مردم توضیح بده،
میاد مادرها رو می‌چسبونه به دیوار و براشون حکم می‌نویسه.
این یعنی اوج وارونگی، اوج بی‌عدالتی، اوج «مظلوم‌کُشی».

این مادرها نه سلاح دارن، نه قدرت دارن، نه حزب دارن، نه پول دارن.
تنها چیزی که دارن یه عکس از بچه‌شونه و یه حلقه اشک خشک‌شده.
ولی با همین‌ها شده‌ن کابوس دستگاه امنیتی.
چرا؟
چون واقعیت رو با خودشون حمل می‌کنن.
چون جلوی دوربین می‌گن بچه ما رو کشتن.
چون سکوت نمی‌کنن.
چون دردشون واقعی و غیرقابل کنترل‌ـه.

این‌که مادرایی که داغ بچه‌شون هنوز بعد ۵ سال آتیش می‌زنه‌شون،
به‌جای تکیه‌گاه، حکم زندان بگیرن،
نشونه اینه که سیستم چقدر از حقیقت می‌ترسه.
چقدر از یک «مادر» می‌ترسه.
چقدر از یک «اسم» می‌ترسه.

پژمان قلی‌پور
نوید بهبودی
دو تا اسم ساده،
اما تبدیل شدن به سند جرم کسانی که بهشون شلیک کردن.

آبان هنوز تموم نشده.
نه برای مردم، نه برای مادرها، نه برای جامعه.
تا وقتی مادر دادخواه رو به زندان می‌فرستن، یعنی زخم همون‌قدر تازه‌س که روز اول بود.
و همه این کارها فقط یک پیام داره:
می‌خوان حقیقت رو خفه کنن.
اما نمی‌فهمن که این دردها خفه‌شدنی نیست.
صداهای این مادرها خاموش‌شدنی نیست.
این زخم‌ها با زندان و حکم و تهدید پاک نمی‌شه.

این مادرها را نمی‌شه ساکت کرد.
حتی اگه هزار بار بازداشت‌شون کنن،
هزار تا حکم براشون ببرن،
هزار بار وسایل‌شون رو ضبط کنن.
چون بچه‌ای که با گلوله کشته شده،
توی قلب مادرش،
توی حافظه جامعه،
و توی تاریخ
تا ابد می‌مونه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا