بابا این علی انتظاری همونیه که فکر کرده چون صندلی ریاست زیر پاشه، میتونه هرچی از دهنش در میاد بلغوره.
میاد وسط مملکت، رو صحنه رسمی، با نهایت بیشرفی و بیوجدانی، اسم مهسا ژینا امینیِ زندهیاد رو میاره و میگه:
«نفله شدن یک دختر خانم کُرد سنی»؟
برو مادر …
این چه لحن چرکیه؟
این چه بیحیاییه؟
آدم از شنیدن این جمله حالش بد میشه.
مردک حتی نفهمید مهسا فقط یک دختر نبود؛ نماد یک خیزش بود، درد مردم بود، مظلومیت جلوی چشم جهان بود.
اونوقت این آقا با اون دهن آلودهش میاد دربارهاش اینطوری حرف میزنه؟
بعد هم وقتی دید مردم آتیش گرفتن، دانشجوها خشمگین شدن، جامعه به لرزه افتاد،
یهو روشن شد که «نه، منو بد فهمیدن، عذر میخوام»!
نه جانم…
این عذرخواهی برای پاککردن لکهایه که با هیچ چیزی پاک نمیشه.
این حرفی که زده، از همون جنسیه که فقط از دستگاه سرکوب و توجیه بیرون میاد.
خود مردم هم میگن:
شماها همونایی هستین که یا سکوت کردین، یا توجیه کردین، یا توهین کردین؛
بعدش که واکنش مردم و ترس بالا میگیره، تازه یادتون میافته «عذرخواهی» هم اختراع شده.
اسم مهسا امینی مقدسه.
شماها چی کار کردین که جرأت کنین حتی سایهاش رو آلوده کنین؟
این مردم اسم مهسا رو با احترام میبرن، با اشک، با خشم، با یادآوری ظلم.
نه با اون لحن کثیف و تحقیرآمیز.
آره…
مجور شد عذرخواهی کنه،
اما نه چون وجدان داره —
چون فشار مردم سنگینتر از تحملش بود