این صفحه یاد شهروندان بهایی را نگه میدارد که در فهرست ما آمدهاند. تنها ۵ نام در این صفحه است، و همین شمار اندک خود بخشی از داستان است: ما کسی را در این صفحه قرار میدهیم که منبعش صریحاً بهایی بودن او را گفته باشد، و تنها برای این پنج نفر چنین منبعی در دست داریم. تاریخهای این فهرست از ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ آغاز میشود و به ۱۸ دی ۱۳۹۵ میرسد. دو نام از سال ۱۳۹۲، یک نام از ۱۳۹۳ و دو نام از ۱۳۹۵ است؛ یعنی همهی این مرگها در کمتر از چهار سال رخ دادهاند.
چگونه جان باختند
آنچه این صفحه را از بسیاری دیگر جدا میکند، شکل مرگ است. هیچیک از این ۵ نفر اعدام نشده است. هر پنج نفر، بنا بر دستهبندی منابع، بیرون از اعتراضات به دست نیروهای حکومتی کشته شدهاند: نه در خیابان و در میان معترضان؛ دو نفری که شرح زندگیشان در دست است، یکی در شب پس از بیرون رفتن از خانه و دیگری در برابر خانهی خود کشته شدند. هر کدام از آنان از شهری جداگانه بود: میاندوآب، بندرعباس، شیراز، یزد و سمنان. یعنی این مرگها در پنج استان مختلف رخ داده است، از آذربایجان غربی تا هرمزگان.
همهی این پنج نفر میانسال یا سالمند بودند. جوانترینشان ۴۲ ساله و مسنترینشان ۸۳ ساله بود، و میانهی سنی آنان ۶۳ سال است. در دادههای ما هیچیک از آنان با منبعی ثبت نشده که زن بودنش را بگوید، و هیچ کودک یا نوجوانی در این فهرست نیست. روزهای مرگ آنان، ۲۳ فروردین ۱۳۹۲، ۲ شهریور ۱۳۹۲، ۹ دی ۱۳۹۳، ۵ مهر ۱۳۹۵ و ۱۸ دی ۱۳۹۵، هر کدام تنها یک نام دارند؛ هر یک از این روزها برای خانوادهای روز از دست دادن پدر، مادر یا همسر بوده است.
عطاالله رضوانی
عطاالله رضوانی ۵۳ ساله، همسر و پدر دو فرزند بود. به گفتهی منبع، او «در سال ۱۳۵۸ در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت تهران پذیرفته شد. ولی یکسال بعد در جریان انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شد». سپس برای ساختن تصفیهخانهی آب شهرهای بندرعباس و میناب به بندرعباس رفت. منبع مینویسد که او «یکی از خادمان جامعه بهائی در بندرعباس بود و به دلیل کمکهای بسیاری که به جامعه بهایی وغیربهایی کرده بود، محبوبیت زیادی در میان اهالی شهر داشت». او پیشتر در بازجویی بر اثر سیلیهایی که خورده بود شنوایی گوش چپش را از دست داده بود.
عطاالله رضوانی روز ۲ شهریور ۱۳۹۲ در بندرعباس با گلوله کشته شد. گزارش پزشکی قانونی به تاریخ ۵ شهریور ۱۳۹۲ گلولهای را که از بالای گوش راست وارد شده بود علت مرگ دانست. از خانوادهاش این کلمات مانده است: «ساعت ۹ شنبه شب از خانه خارج شدند. قرار بود برگردند خانه اما برنگشتند.» به گفتهی منبع، با وجود تلاش خانواده هیچ اقدام مؤثری برای شناسایی عاملان این قتل انجام نشده است.
فرهنگ امیری
فرهنگ امیری ۶۳ ساله، متاهل و پدر چهار فرزند، در یزد زندگی میکرد. او «در یک خانواده بهایی گرویده به دنیا آمد». منبع زندگیاش را چنین توصیف میکند: «به عنوان راننده و همچنین کشاورز کار میکرد، زندگی متواضعانه و شرافتمندانهای داشت. او در میان همسایگانش به مهربانی، ملایمت، خردمندی و فروتنی شهرت داشت. او با کسی دعوا نداشت.» او روز ۵ مهر ۱۳۹۵ در برابر خانهاش در یزد با چند ضربهی چاقو به سینه کشته شد و پیش از رسیدن به بیمارستان جان سپرد. پیکرش در گورستان گلستان جاوید به خاک سپرده شد و به گفتهی منبع، سنگ قبرش بارها تخریب شد.
دربارهی این فهرست
فهرست شهروندان بهایی کامل نیست. شمار واقعی کسانی که بهایی بودند و جان باختند بیشتر است، و چون منابع همیشه دین افراد را ذکر نمیکنند، بسیاری در این صفحه دیده نمیشوند. ما تنها نامی را ثبت میکنیم که منبعی داشته باشد، و فقط وقتی کسی را بهایی میخوانیم که منبع این را گفته باشد. هر ۵ نام این صفحه از بنیاد عبدالرحمن برومند آمدهاند؛ پس همهی این نامها تا امروز تنها بر یک منبع تکیه دارند و ما میکوشیم منابع دیگری نیز برای آنان پیدا کنیم. تنها برای ۲ نفر شرحی از زندگی در دست است. اگر یکی از این پنج نفر را میشناختید، یا از شهروندان بهایی دیگری خبر دارید که باید در اینجا یاد شوند، خاطره یا اصلاح خود را با ما در میان بگذارید.