این صفحه یاد دوستان و آشنایانی را نگه میدارد که با هم جان باختند: دوستانی که با هم به خیابان رفتند، همسایهها، همکلاسیها و همکارانی که در یک روز یا در یک شهر کشته شدند. تا امروز تنها ۴ نام در این صفحه است، دو جفت از دو شهر: دو مرد از بوکان در آبان ۱۴۰۱، و دو زن از رشت در دی ۱۴۰۴. هر چهار نفر در اعتراضات کشته شدند. نخستین تاریخ این صفحه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ است و آخرین آن ۱۹ دی ۱۴۰۴.
این شمار کم به این معنا نیست که دوستان کمی با هم جان باختهاند. ما پیوند دوستی را تنها وقتی ثبت میکنیم که منبعی آن را صریحاً گفته باشد، و در بیشتر خبرها چنین جزئیاتی نمیآید. سن این چهار نفر میان ۲۸ و ۵۲ سال است و میانهی آن ۴۷ سال؛ ۲ نفر از آنان زناند و هیچکدام زیر ۱۸ سال نبودند. دو نفر از آذربایجان غربی و دو نفر از گیلاناند.
آذر و لیلا، رشت
آذر نصیرپور ۵۲ ساله و لیلا یعقوبی ۴۷ ساله دوستان نزدیک بودند. به گفتهی منبع، لیلا همراه با دوست نزدیکش آذر از لشتنشا به رشت رفت و هر دو در خیابان سعدی، به فاصلهی چند دقیقه از هم، با گلوله هدف قرار گرفتند. این روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ بود.
لیلا مادر دو دختر ۲۰ و ۷ ساله بود و در لشتنشا زندگی میکرد. منبع میگوید او حامی جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود و میگفت چرا جوانها جان خود را فدا کنند تا ما زندگی کنیم. از او این جمله مانده است: «ما باید سپر بلای آنها در خیابان باشیم.» پیکرش بامداد ۱۹ دی با کمک کارکنان بیمارستان به خانواده رسید.
آذر ساکن کرج بود و دو فرزند داشت، و در روزهای پیش از اعتراضات برای دیدار خانوادهاش به رشت آمده بود. دوستانش میگویند «روحیهاش شاد بود، حتی وقتی خسته بود، حتی وقتی دنیا مطابق میلش پیش نمیرفت.» گلولهای به پایش خورد و شریان اصلیاش را پاره کرد؛ در بیمارستان گلسار رشت برای احیایش تلاش کردند، اما حوالی چهار صبح ۱۹ دی جان باخت. منبع مینویسد: «لیلا یعقوبی و آذر نصیرپور در آرامستان «لشتنشا» در کنار هم آرمیدهاند.»
شهریار و محمد، بوکان
شهریار محمدی و محمد حسنزاده هر دو ۲۸ ساله و اهل بوکان بودند و در آبان ۱۴۰۱ کشته شدند. شهریار در دانشگاه آزاد بوکان معماری خوانده بود اما به خاطر تنگدستی خانواده درس را رها کرد و با خودرویش کار میکرد. او ورزش رزمی کرده و در آن مدرک گرفته بود. در ۲۷ آبان ۱۴۰۱ سه خودرو او را تعقیب کردند و در کوچهای بنبست با رگبار گلوله کشته شد. از او این جمله مانده است: «ما یک ایرانی هستیم و یک ایرانی میمانیم و درود بر شرف همه مملکت ایران!»
محمد حسنزاده به گفتهی منبع در اعتراضات شبانهی بوکان با ضربههای چاقو بر قلبش کشته شد. از او این کلمات نقل شده است: «قبلا اگر میخواستیم به کسی بگوییم خیلی مرد است، خیلی با غیرت و ناموس و با وجدان است، از کلمه مرد استفاده میکردیم. الان مردی که بخواهید خیلی مرد باشد، باید خیلی زن باشد.»
دربارهی این فهرست
این صفحه کامل نیست و شاید از همهی صفحهها ناقصتر باشد. بیگمان دوستان، همکلاسیها و همکاران بسیاری با هم جان باختهاند که پیوندشان در هیچ منبعی نیامده است. نامهای این صفحه از چند منبع آمدهاند، از جمله ویکیپدیای فارسی، ایران اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، بنیاد عبدالرحمن برومند و شبکه حقوق بشر کردستان (نسخهی انگلیسی) که هر کدام ۲ نام را گزارش کردهاند. اگر میدانید دو نفر از فهرست ما با هم دوست، همکلاسی یا همکار بودند، یا خاطرهای از آذر، لیلا، شهریار یا محمد دارید، آن را با ما در میان بگذارید.