این صفحه به ۲۲ تن از مردم ایذه در استان خوزستان اختصاص دارد که نامشان با منبع در فهرست ما آمده است. ۱۸ نفر از آنان در اعتراضات کشته شدهاند، ۳ نفر در بازداشت جان باختهاند و ۱ نفر به اعدام محکوم شده است. نخستین تاریخ این صفحه ۴ آبان ۱۴۰۱ است و آخرین آن ۱۸ دی ۱۴۰۴.
آبان ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴
نامهای ایذه از دو دوره آمدهاند. ۱۴ نام از سال ۱۴۰۱ است، یک نام از ۱۴۰۲ و ۶ نام از ۱۴۰۴. یک روز بر این صفحه سنگینی میکند: ۲۵ آبان ۱۴۰۱ با ۸ نام. روز ۲۹ آذر ۱۴۰۱ دو نام دارد و روزهای ۴ آبان، ۶ آبان و ۹ آذر ۱۴۰۱ هر کدام یک نام.
ایذه در این فهرست شهر کودکان و جوانان است. کمسنترین فردی که با سن ثبت شده ۱۴ ساله بود و مسنترین ۴۵ ساله؛ میانهی سنها ۲۵ سال است. ۳ نفر زیر ۱۸ سال داشتند، و در میان آنان کودکی است که سنش در دادههای ما ثبت نشده اما منبع او را محصل کلاس سوم دبستان معرفی میکند. ۱ زن در فهرست ایذه هست که منبعش زن بودنش را گفته است.
شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱
کیان پیرفلک، دانشآموز کلاس سوم دبستان و فرزند اول خانوادهای چهارنفره، به گفتهی منبع «دوست داشت مهندس روباتیک شود و بسیار باهوش بود». فیلمی از او مانده که در آن قایقی را که برای جشنوارهی جابربن حیان ساخته بود امتحان میکند و میگوید: «به نام خداوند رنگین کمان، این قایق را ســاختم برای جشــنواره جابربن حیان و می خــوام الان امتحانش کنــم». در فیلمی دیگر گیاهی میکارد.
شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ خودروی خانوادهی کیان در ایذه هدف شلیک قرار گرفت. به نوشتهی منبع «تیر، ریه اش را جلوی چشمان مادر و برادر دو ساله اش سوراخ می کند». پیکر کیان در قبرستان روستای پرچستان گوروئی به خاک سپرده شد. از او این جمله نیز نقل شده است: «بابا به پلیسها اعتماد کن، خوبیمون را میخوان».
آرتین رحمانی پیانی ۱۷ ساله، فرزند اول خانوادهای پنجنفره، در یک تعمیرگاه مکانیکی کار میکرد و آرزو داشت روزی در تهران تعمیرگاه خودش را داشته باشد و استادکار خودروهای خارجی شود. او برای مادرش در دفترچهای نوشته بود: «شرمندهام مادر. میخواهم در راهی قدم بگذارم که شاید جوانیام را نبینی». در همان روز، ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در تجمعی در خیابان حافظ جنوبی ایذه یک گلوله به سر و دو گلوله به سینهاش خورد و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. به گفتهی منبع، پیکرش به پدرش تحویل داده نشد و خانواده زیر فشار قرار گرفت تا مرگ او را نتیجهی «حملهای تروریستی» معرفی کند. یکی از نزدیکانش گفته است: «همیشه وقتی لباسهای آرتین را میبینم، لباسهای روغنی که بوی شرافت میدهند، حسرت میخورم که به آرزویش نرسید».
رضا شاسی پور
رضا شاسی پور ۲۵ ساله، از طایفهی کورکور، تا مقطع لیسانس درس خوانده بود اما چون کار مناسبی نیافته بود، در ساختمانسازی آرماتوربندی میکرد. او پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در چهارراه هلالاحمر ایذه، مقابل مصلای شهر، با دو گلولهی جنگی به سینه و شکم کشته شد. خانوادهاش او را در آرامستان روستای پدریاش، تخت کاشان، به خاک سپردند.
دربارهی منابع و ناتمام بودن این فهرست
این ۲۲ نام همهی جاویدنامان ایذه نیستند؛ شمار واقعی کشتهشدگان ایذه بیشتر است و ما تنها نامی را ثبت میکنیم که منبعی برای آن داریم. بیشترین سهم منابع این صفحه را کانون حقوق بشر ایران با ۱۶ مورد دارد؛ پس از آن وبسایت کانون حقوق بشر ایران با ۱۳ و بنیاد عبدالرحمن برومند و ویکیپدیای فارسی هر کدام با ۸ مورد آمدهاند. هرانا ۴ مورد و ایران اینترنشنال ۳ مورد را گزارش کردهاند. هر نام دستکم یک منبع دارد، ولی برخی تنها یکی. تنها برای ۴ نفر از مردم ایذه شرحی از زندگی در دست است. اگر یکی از کشتهشدگان ایذه را میشناختید، خاطره یا اصلاح خود را برای ما بفرستید.